غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد

نه که جان کاهد و دل خون کند و دین ببرد

۱

دل سپردم به بتی تا شود آرام دلم

نه که تسکین و قرار از من مسکین ببرد

۲

من در آن غم که دل از وی به چه فن بستانم

او در اندیشه که جان را به چه آیین ببرد

۳

گر دهد خوی تو صد غصه ز دل تلخی آن

لب لعل تو به یک نکته شیرین ببرد

۴

نکنم گریه ز شوقت چه کنم می ترسم

که غبار رهت از چشم جهان بین ببرد

۵

بگذر سوی چمن تا ز لطافت رخ تو

پرده گل بدرد رونق نسرین ببرد

۶

سخن چین سر زلف تو مستور خوش است

آه اگر بوی ازین نکته سخن چین ببرد

۷

سیل اشکم ببرد سنگ ولی ممکن نیست

که تو را نقش ستم از دل سنگین ببرد

۸

نقد جان در عوض خاک درت چیزی نیست

سود جامی ست اگر آن بدهد وین ببرد

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: ببردقافیه: ـین۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«ببرد» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. ببردببرد
  2. دلمببرد
  3. بستانمببرد
  4. آنببرد
  5. ترسمببرد
  6. توببرد
  7. استببرد
  8. نیستببرد
  9. نیستببرد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.