با تو آنان که حدیث چو منی می گویند
پیش جان قصه فرسوده تنی می گویند
۱من نه آنم که کسی پیش تو گوید سخنم
بهر تسکین دل من سخنی می گویند
۲عندلیبان ز سر سرو به آواز بلند
ذکر بالای تو در هر چمنی می گویند
۳نکشد خاطر من جز به تو هر جا که کسان
سخن عشوه گری غمزه زنی می گویند
۴کوه غم های تو را می کنم از تیشه صبر
منم امروز اگر کوهکنی می گویند
۵با تو نازک بدن آنها که ز گل یاد کنند
پیش یوسف سخن پیرهنی می گویند
۶سوز جامی نشد ای شمع هنوزت روشن
گرچه آن قصه به هر انجمنی می گویند
۷