چشم تو صاد است و سر زلف دال
با خود ازان هر دو مرا صد خیال
۱خواست مصور که کشد نقش تو
چهره گشادی و کشید انفعال
۲هست دل سوخته پیش لبت
تشنه لبی بر لب آب زلال
۳حال من از وصف جمالت نکوست
گفتم و پیش تو نکووصف حال
۴گر سر ما خاک رهت شد چه باک
باد چنین صد به رهت پایمال
۵جامی ازان لب سخن آغاز کرد
شد لقبش طوطی شیرین مقال
۶یافت کمالی سخنش تا گرفت
چاشنیی از سخنان کمال
۷