سیب زنخدان تو را به ز به
یافت دلم متعه الله به
۱دانه خال از ذقنت چون نمود
دانه چو هرگز ننماید ز به
۲گشت به از دانه خال آن ذقن
گرچه بود میوه بی دانه به
۳گفت زهی هر که بدید ابرویت
نیست بلی چاره کمان را ز زه
۴غم چو دهی قسمت دل خستگان
قسمت من بیش ده و پیش ده
۵نیست به چالاکی و چستی چو تو
نی که میان بست به چندین گره
۶بین لب او جامی و بی خود بیفت
باده خور و مست شو و سر بنه
۷