چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم
روم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم
۱من ار بار سفر می بندم از خاک درش باری
تو باش ای جان که خواهی از سگانش عذر تقصیرم
۲پس از مردن به خاکم گر زیارت آیی ای محرم
مخوان جز نام آن بت کان بود اخلاص و تکبیرم
۳چو عشق آن سوار آرد جنون ای همدم مشفق
خدا را ز آهن نعل سمندش ساز زنجیرم
۴نه تاب هجر و نی یارای وصل آوه چه حال است این
برآی ای زار مانده جان ز تن کاین ست تدبیرم
۵چو من اینجا به جان درماندم از سودای بدکیشی
چه سود ای قصه خوان افسانه خوبان کشمیرم
۶مگو جانا که هستی جامیا سلطان وقت خود
سگ کوی توام آخر مکن زین بیش تحقیرم
۷