با اسیران نظری نیست تو را
بر غریبان گذری نیست تو را
۱چون نیاری دگرم پیش نظر
گر نظر با دگری نیست تو را
۲قول دشمن مشنو در حق من
که ز من دوست تری نیست تو را
۳سرم از خاک درت دور مکن
گر ز من درد سری نیست تو را
۴خون دل بر مژه ام بست جگر
چند گویی جگری نیست تو را
۵در دلت ناله ما را چه اثر
از وفا چون اثری نیست تو را
۶جامی از عشق بتان عار مدار
غیر ازین خود هنری نیست تو را
۷