غزلیاتشمارهٔ ۷۱۸ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلمنبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریهر کس که بیند آن لعل خندانانگشت حیرت گیرد به دندان۱با سرو قدت لاف بلندیاز سر نهاده بالابلندان۲راه غمت را با آن درازیپیموده صد پی مشکین کمندان۳جعد بنفشه در باغ بی توصاحبدلان را بند است و زندان۴هرگز نباشد مه نیمه توگر خود به خوبی گردد دو چندان۵درددل من دانی ولیکنرحمی نداری بر دردمندان۶جامی پسندد صد رنج با خودجز رنج صحبت با خودپسندان۷