گاه در دل ساز و گه در دیده جا
هر دو جای توست ای بدرالدجی
۱طوبی آمد قد تو وقت خرام
گر خرامد سوی ما طوبی لنا
۲تا به هر چشمی ز راهت سرمه برد
چشم من دارد غباری از صبا
۳می نگویم بنده خویشم شمار
نیست حکمی بنده را بر پادشا
۴خواهم از دل برکشم پیکان تو
لیکن از دل برنمی آید مرا
۵پرده بگشا چون نمودی آن دو زلف
تا رخت بینیم بعد از عمرها
۶گر سر جامی جدا سازی به تیغ
به که سازی زآستان خود جدا
۷