عاشقم اما نمی گویم کجا
بیخودم لیکن نمی دانم چرا
۱بیخودم زان می که آن را نیست جام
عاشقم جایی که آنجا نیست جا
۲حبذا زان می که از یک جرعه ساخت
از وجود خویشتن فانی مرا
۳ساقیا یک جرعه دیگر ببخش
تا شوم فانی ز پندار فنا
۴چون ز پندار فنا فانی شوم
برزنم سر از گریبان بقا
۵عشق بازم با تو فارغ آمده
از خیال غیر و پندار سوا
۶بلکه من هم از میان بیرون روم
جامی آسا با تو بگذارم تو را
۷