آن سرو که شادند جهانی به غم او
هر سو که خرامد سر ما و قدم او
۱باشد ستم از یار کرم شکر که بگذشت
در حق من خسته دل از حد کرم او
۲بر لوح دلم صورت خط تو رقم زد
آن کس که روا نیست خطا بر قلم او
۳آه ار نکشم سوز درون هست که آتش
آخر نشود گرچه نشیند علم او
۴هر دم رسدم زخمی ازان غمزه بی رحم
شرمنده ام از مرحمت دمبدم او
۵بیت الحرم ماست درش چند نشینیم
محروم ز احرام حریم حرم او
۶جامی ز غم عشق تو گر مرد غمی نیست
پیداست چه خیزد ز وجود عدم او
۷