نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او
حسب حال بلبل و شرح دل پر خون او
۱قصد لیلی باشد از جعد مسلسل عرض حسن
زان چه غم دارد که گردد بیدلی مجنون او
۲خضر را خواهی که بینی بر لب آب حیات
خط سبزارنگ بین گرد لب میگون او
۳چون به میزان لطافت نیست وزنی سرو را
چند خود را برکشد پیش قد موزون او
۴آن مسیحا لب شفای رنج ما داند ولی
نیست تدبیر علاج اهل دل قانون او
۵گرچه در هستی دهانش از سر مویی کم است
یک سر مو کم مباد از حسن روزافزون او
۶گو مکش جامی در افسون سخن بیهوده رنج
کان پریرخ را فراغت بینم از افسون او
۷