مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
گر نبستی رشته لاغر تن من بال او
۱گر به قصد جان فرستد قاصد آن مقصود دل
دل کند فرسنگها جان بر کف استقبال او
۲بس که بر دل خامه بار غم نهاد از شرح هجر
شد خمیده همچو نون در نامه لام و دال او
۳خون کنم دل را و مالم در رکاب او ز چشم
تا چو پای اندر رکاب آرد شود پامال او
۴رویش ار بیند فرشته گر کشد صد بی گناه
یک گنه ننویسد اندر نامه اعمال او
۵صوفی دل حالها کرده ست دوش از ذکر دوست
سینه ام چون خرقه چاک اینک گواه حال او
۶وصل جویان جامی و طعن رقیبان از قفا
در به در درویش و غوغای سگان دنبال او
۷