یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
یا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او
۱سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتم
تا بیاسایم دمی در سایه دیوار او
۲ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدن
بار دیگر راه من لطف قد و رفتار او
۳شد سرم در ره شکاف از زخم نعل توسنش
مرهم آن چیست سم مرکب رهوار او
۴عاشق مهجور را بر رخ روان آن اشک نیست
می رود خونابه ای از سینه افگار او
۵کوهکن را صوت جان افزای مطرب گو مباش
کارغنون ساز است کوه از ناله های زار او
۶کار جامی در هم از انکار اهل درد شد
ناصحا بر خویش رحمی کن مکن انکار او
۷