آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
هست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه
۱شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سود
چون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه
۲بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظر
گاه آب دیده مانع می شود گه دود آه
۳خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیب
آن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه
۴افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گل
غرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه
۵جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدش
گر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه
۶نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهر
زان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه
۷