غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
در فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او
۱طره شبرنگ تو لیلی و دل مجنون آن
لعل شکربار تو شیرین جان و فرهاد او
۲عشق در هر دل که سازد بهر دردت خانه ای
اول از سنگ ملامت افکند بنیاد او
۳بندگی نو شد دلم را از خطت وز هر طرف
فتنه دیگر رسد بهر مبارک باد او
۴با رقیب سخت دل زخم زبان کردن چه سود
چون ازین سوهان نیفتد رخنه در فولاد او
۵رهبر کوی مغان شد پیر ما ممدود باد
بر سر اهل ارادت سایه ارشاد او
۶بس که شبها جامی از سرو قدت نالد بلند
می کند رم مرغ شاخ سدره از فریاد او
۷