منم امروز و اشک دانه دانه
که رفت از چشمم آن در یگانه
۱نجوید دل به جز آن عارض و خال
ندارد چاره مرغ از آب و دانه
۲ز بس افسانه عشق تو خواندم
میان عاشقان گشتم فسانه
۳سرود عشق هم با عاشقان گوی
چه داند زاهد خشک این ترانه
۴اگر چه سرو را بالا بلند است
نماید پیش قد او میانه
۵مگو آن شوخ را طفل است و نادان
که داند بهر بوسی صد بهانه
۶حدیث بوسه تا کی جامی این بس
که می بوسی به خدمت آستانه
۷