غزلیات

شمارهٔ ۹۴۰ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

ای که جز قتل محبان هنری نشناسی

قم سریعا و خذالسیف فهذا رأسی

۱

بس که با وحشت عشق تو دلم خوی گرفت

کلما اوحشنی زاد به استیناسی

۲

قصه حلقه زلفت که عبیرافشان است

مذ تنفست بها قد عطرت انفاسی

۳

لاف جمعیت دل می‌زنی ای شیخ ولی

پای تا فرق همه تفرقه و وسواسی

۴

چند دعوی که چو خاصان شده‌ام شهره شهر

شهره شهر نیی سخره عام الناسی

۵

این همه باد که از عجب تو را در رگ و پی

می‌رود در عجبم کز چه نمی‌آماسی

۶

جمع کردی نجسی چند به جاروب فریب

به خدا بهتر ازین کار بود کناسی

۷

تا ز سرچشمه عرفان نخوری آب حیات

مرده‌ای گر به مثل خضر و گر الیاسی

۸

محتسب روبه وقت است اگر از حیله و مکر

حمله شیر کند جامی ازو نهراسی

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاسی۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نشناسیرأسی
  2. گرفتاستیناسی
  3. استانفاسی
  4. ولیوسواسی
  5. شهرالناسی
  6. پینمی‌آماسی
  7. فریبکناسی
  8. حیاتالیاسی
  9. مکرنهراسی

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.