ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
قم سریعا و خذالسیف فهذا رأسی
۱بس که با وحشت عشق تو دلم خوی گرفت
کلما اوحشنی زاد به استیناسی
۲قصه حلقه زلفت که عبیرافشان است
مذ تنفست بها قد عطرت انفاسی
۳لاف جمعیت دل میزنی ای شیخ ولی
پای تا فرق همه تفرقه و وسواسی
۴چند دعوی که چو خاصان شدهام شهره شهر
شهره شهر نیی سخره عام الناسی
۵این همه باد که از عجب تو را در رگ و پی
میرود در عجبم کز چه نمیآماسی
۶جمع کردی نجسی چند به جاروب فریب
به خدا بهتر ازین کار بود کناسی
۷تا ز سرچشمه عرفان نخوری آب حیات
مردهای گر به مثل خضر و گر الیاسی
۸محتسب روبه وقت است اگر از حیله و مکر
حمله شیر کند جامی ازو نهراسی
۹