لی حبیب عربی مدنی قرشی
که بود درد و غمش مایه شادی و خوشی
۱فهم رازش نکنم او عربی من عجمی
لاف مهرش چه زنم او قرشی من حبشی
۲ذره وارم به هواداری او رقص کنان
تا شد او شهره آفاق به خورشیدوشی
۳گرچه صد مرحله دور است ز پیش نظرم
وجهه فی نظری کل غداة و عشی
۴صفت باده عشقش ز من مست مپرس
ذوق این می نشناسی به خدا تا نچشی
۵مصلحت نیست مرا سیری ازان آب حیات
ضاعف الله به کل زمان عطشی
۶جامی ارباب وفا جز ره عشقش نروند
سرمبادت گر ازین راه قدم بازکشی
۷