نه غزالی که سرایم به خیالش غزلی
یا زنم از رخ خورشید مثالش مثلی
۱نه کریمی که کنم فکر مدیحش چو فتد
ز آفت دهر در ارکان معیشت خللی
۲نه فصیحی که به برهان سخن های لطیف
باشدش قوت بحثی و مجال جدلی
۳طی شد اسباب سخن ساقی گلچهره کجاست
که می لعل بود آنچه ندارد بدلی
۴می خور و روی نکو بین که ملایک نکنند
ثبت در نامه اعمال تو به زین عملی
۵جیب خاص است که گنج گهر اخلاص است
نیست این در ثمین در بغل هر دغلی
۶جامی از عشق مگو نکته به زاهد که بود
هر محل را سخنی هر سخنی را محلی
۷