قَد بَدا مَشهَدُ مولای اَنیخوا جَمَلی
که مُشاهَد شد ازان مَشهدم انوار جلی
۱رویش آن مظهر صافی ست که بر صورت اصل
آشکار است در او عکس جمال ازلی
۲چشم از پرتو رویش به خدا بینا شد
جای آن دارد اگر کور شود معتزلی
۳زنده عشق نمرده ست و نمیرد هرگز
لایزالی بود این زندگی و لم یزلی
۴در جهان نیست متاعی که ندارد بدلی
خاصه ی عشق بود منقبت بی بدلی
۵دعوی عشق و تولا مکن ای سیرت تو
نقص ارباب دل از بی خردی و دغلی
۶مشک بر جامه زدن سود ندارد چندان
چون تو در جامه گرفتار به گند بغلی
۷چون تو را چاشنی شهد محبت نرسید
از شهی نحل چه حاصل ز لباس عسلی
۸جامی از قافله سالار ره عشق تو را
گر بپرسند که آن کیست علی گوی علی
۹