هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را
همه بر وجه کمال است کما لا یخفی
۱بعد عمری کشمت گفتی و من می میرم
هر دم از غم که مبادا نکند عمر وفا
۲بس که زاهد به ریا سبحه صد دانه شمرد
در همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما
۳گر به تیغ تو جدا شد سرم از تن چه غم است
غم از آن ست که از تیغ تو افتاد جدا
۴خواستم خواهم ازان لب به دعا دشنامی
حاجت من چو روا گشت چه حاجت به دعا
۵طلب بوسه ازان لب نبود حد کسی
در سر من هوسی هست ولی زان کف پا
۶جامی آخر به سر زلف تو زد دست امید
خصه الله تعالی بمزید الزلفا
۷