نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی
که دهم دل به غزالی و سرایم غزلی
۱دفتر علم و هنر ز آب قدح می شویم
مرشد عشق نفرمود جز اینم عملی
۲دعوی نقص مرا حاجت برهان نبود
هرگزم نیست درین مسئله با کس جدلی
۳نقد عمری که نداری بدلش صرف مکن
جز به سودای نگاری که ندارد بدلی
۴چه نشان گویمت از یار که آن نادره را
نتوان گفت مثالی نتوان زد مثلی
۵طی مکن طرز غزل جامی و اندیشه مدار
گر زند طعنه دغایی و کند رد دغلی
۶چشم شاهد نتوان بستن و مو بگسستن
که ازان رشک برد کوری و زین غصه کلی
۷