ای که در پرده به بازار جهان می آیی
ما تو بودیم ازین پیش و تو اکنون مایی
۱سایه توست جهان بر عدم افتاده و ما
چشم آن سایه و در چشم تویی بینایی
۲از کرم ساخته ای چشم جهان بین ما را
تا به این چشم جهان را نظری فرمایی
۳گر نگهبان نشود گنج جهان را این چشم
حاصل گنج به یغما ببرد یغمایی
۴شخص تو سایه تو چشم تو بینایی تو
رشته صد توست ولی بر صفت یکتایی
۵همه اعیان جهان روی تو را آینه هاست
تا هر آیینه به آیین دگر آرایی
۶بنماییم تو را هم به تو افزون ز همه
چون رخ خویش در آیینه ما بنمایی
۷دل شد از عشق تو جامی که حبابش فلک است
باده بر جامی ازین جام همی پیمایی
۸