هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی
آهی ز دل برآرم بر یاد کج کلاهی
۱چون آن دو هفته مه را همچون مه دو هفته
هر هفته دید نتوان قانع شدم به ماهی
۲تسکین چگونه یابد شوقم که در گذرها
از دور بینم او را وان نیز گاه گاهی
۳از خاک سربرآرم گر بگذرد به خاکم
زانسان که روید از گل در پای گیاهی
۴زین ره گذشت گویی آن غمزه زن که هر سو
در خون و خاک غلطان افتاده بی گناهی
۵صد حرف غم نوشتم در دل چو نامه وان را
خواهم فکند سویش همراه تیر آهی
۶جامی فکن به خواری خود را به خاک کویش
باشد به چشم رحمت سویت کند نگاهی
۷