هستم ز جان غلامت اما گریز پایم
صد بارم ار فروشی بگریزم و بیایم
۱گاهم رقیب خوانی گاهی سگ در خود
آن نام را نخواهم وین لطف را نشایم
۲دل را صبوری از تو یک لحظه نیست ممکن
صد بارش آزمودم دیگر چه آزمایم
۳بست از تف دلم زنگ آیینه وار گردون
اکنون ز صیقل آه آن زنگ می زدایم
۴هرگه به قصد قتلم تیر جفا گشایی
بهر بقای عمرت دست دعا گشایم
۵هر چند با سگانت خوش نیست خودنمایی
خود را ز خیل ایشان هر لحظه می نمایم
۶هر دم مگو که جامی تا کی سخن گزاری
از شوق توست جانا کین نغمه می سرایم
۷