غزلیات

شمارهٔ ۷۷۶ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

هر بامداد کان مه راند سواره بیرون

آید ز شهر خلقی بهر نظاره بیرون

۱

اشکم به خون بدل شد خون هم نماند وین دم

می اوفتد ز دیده دل پاره پاره بیرون

۲

شد آتشین دل من صد پاره و آید اکنون

با دود آه یک یک همچون شراره بیرون

۳

پیش رخت بتان را نبود مجال جلوه

تا آفتاب باشد ناید ستاره بیرون

۴

درد دل حزین را با کوه اگر بگویم

آید صدای ناله از سنگ خاره بیرون

۵

ناچار باشد ای دل بیچارگی کشیدن

زینسان که رفت ما را از دست چاره بیرون

۶

می کرد دی شماره خیل سگان خود را

واحسرتا که جامی بود از شماره بیرون

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بیرونقافیه: ـاره۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. بیرونبیرون
  2. دمبیرون
  3. اکنونبیرون
  4. جلوهبیرون
  5. بگویمبیرون
  6. کشیدنبیرون
  7. رابیرون

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.