گل شد حریم کویت از اشک لاله گونم
باشد هنوز تشنه خاک درت به خونم
۱از بار دل تن من آمد چو کوه ور نی
در موج خیز گریه مشکل بود سکونم
۲زد از حباب خیمه گرد من آب دیده
من با تن کم از مو آن خیمه را ستونم
۳چاکم چو در دل افتد سوزن چه سود و رشته
کین سوزد آن گدازد از آتش درونم
۴گر تارهای مویم بر تن شود سلاسل
نتوان کشید بیرون از ورطه جنونم
۵ناصح چراغ عیشم شد کشته از دم تو
تا کی به ترک خوبان بر سر دمی فسونم
۶می پرسیم که جامی با درد عشق چونی
من بی خودم چه دانم هم خود ببین که چونم
۷