غزلیاتشمارهٔ ۶۱۰ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریمی رسد عید و کشته آنمکه کند غمزه تو قربانم۱تیغ از کشتنم دریغ مدارکه برآمد درین هوس جانم۲قتل عشاق را چه حاجت تیغروی بنما که جان برافشانم۳هیچ با زندگی نمی ماندبی تو روزی که زنده می مانم۴عید خود خوانمت ولی از عیدهمه خندان من از تو گریانم۵مژده عید و وعده عیدیهمه بی تو وعید می دانم۶جامی آن رخ ندید و عید گذشتعید او را خجسته چون خوانم۷