غزلیات

شمارهٔ ۶۰۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

زهی به وعده وصل تو تازه جان و جهانم

بیا که بی تو ز درد و غم فراق به جانم

۱

غم فراق ندانم چگونه پیش تو گویم

که چون رخ تو ببینم رود ز کار زبانم

۲

ببخش منصب فراشیم که آن سر کو را

به دیده خاک بروبم ز گریه آب فشانم

۳

اگر ز کوی تو خاری خلد به پای سگانت

به سوزن مژه بیرون کنم به دیده نشانم

۴

به جرم عشق تو گر می کشند گو بکشیدم

که من نهفتن این راز بیش ازین نتوانم

۵

من آن نیم که شماری مرا ز سلک غلامان

همین بس است که داری گهی ز خیل سگانم

۶

چو خوانم از غم تو دردناک گفته جامی

هزار سوخته دل را ز دیده خون بچکانم

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـانم۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. جهانمجانم
  2. گویمزبانم
  3. رافشانم
  4. سگانتنشانم
  5. بکشیدمنتوانم
  6. غلامانسگانم
  7. جامیبچکانم

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.