ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم
۱چه شود گر بگذاری که به صدگونه نیاز
چشم تو بوسه زنم در قدمت سرفکنم
۲گر مرا زهره آن نیست که بینم رخ او
باری آن چشم که بیند رخ او بوسه زنم
۳ور به کویش نتوانم که برم ره باری
سر بر آن پای که آنجا رسد ایثار کنم
۴روزم از شب بتر و شب بتر از روز بود
هیچ دشمن به چنین روز مبادا که منم
۵ای اجل زودتر شربت مرگی بچشان
تا به کی خون جگر نوشم و جان چند کنم
۶جامیا بس که کنم درد دل خونین شرح
جای آن دارد اگر خون بچکد از سخنم
۷