غزلیاتشمارهٔ ۶۲۴ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریبر سر کوی مغان بس بود این مرتبهامکه نهادند لقب دردکش مصطبهام۱گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بختشاه سیار خجالت برد از کوکبهام۲من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزنهردم از سنگ جفا بر محک تجربهام۳کس نبیند پس ازین روز خوش ار زان که کنندبر همه خلق جهان بخش غم یکشبهام۴باده از مشربه زر به شه ارزانی بادبویی از مشرب رندان به از آن مشربهام۵دبه خالیست مزن دست بر آن ای خواجهکه ز جا مینبرد صدمت این دبدبهام۶جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسیکه کشد پهلوی آن دانه در چون شبهام۷