تنگ دل مانده به فکر دهن تنگ توام
سنگ بر سینه زنان از دل چون سنگ توام
۱داشتم حسن عنایت ز رخت چشم ولی
تنگی عیش رسید از دهن تنگ توام
۲گر شدم لاله صفت غرقه به خون عیب مکن
که بدین گونه ز شوق رخ گلرنگ توام
۳گاه جنگ آشتی و آشتیت خونریزی ست
کشته آشتی و سوخته جنگ توام
۴از خط آن چهره میارای که صدگونه صفا
می دهد روی ز آیینه بی رنگ توام
۵منم آن بلبل شوریده که از گلشن قدس
روی در باغ جهان کرده به آهنگ توام
۶تار چنگی شدم از ضعف چو جامی و هنوز
نیست ممکن که خلاصی بود از چنگ توام
۷