چند روزی می برد بخت بد از کوی توام
باز قلاب محبت می کشد سوی توام
۱دور ازین در هم منت گویم دعا هم جان و دل
هر کجا هستم به جان و دل دعاگوی توام
۲سوی خود می خوانیم چون آمدم می رانیم
می ندانم چون کنم درمانده خوی توام
۳بگذرد زین سقف زنگاری مرا ایوان عیش
گر فتد روزی نظر بر طاق ابروی توام
۴رخ نهفتی تا بمیرم بی تو من خود زیستم
زین گنه تا زنده ام شرمنده روی توام
۵در چمن گشتم بسی چون آب نامد در کنار
تازه سروی چون نهال قد دلجوی توام
۶خون جامی گر بریزی آن بود لطفی عظیم
لیک می آید دریغ از دست و بازوی توام
۷