هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم
از فغان و ناله شهری را به فریاد آورم
۱شیوه شیرین اگر این ست کان بدخوی راست
در جهان من نیز روزی رسم فرهاد آورم
۲من چو نتوانم کز اول مرغ دل دارم نگاه
کی توانم کین زمان از دام صیاد آورم
۳بنده آن قامتم چون آب ازان گر در چمن
سر دهندم ره به پای سرو آزاد آورم
۴خانه ام بی او غم آباد است وای من چو شب
از در او رو به کنج این غم آباد آورم
۵خواهم از حسنت بگویم آشکارا نکته ای
مایه عشرت سوی دلهای ناشاد آورم
۶باز گوید غیرت عشقم که جامی لب ببند
ورنه بر جانت ز غم صد تیغ بی داد آورم
۷