عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم
نوبت شاهیم بود ناله صبحگاهیم
۱گر به فراغت از توام طعن گنه زند کسی
چهره به خون نگار بس حجت بی گناهیم
۲جز تو نخواهم از جهان آرزوی دگر ولی
خواهش من چه فایده چون تو همی نخواهیم
۳دعوی مهرم ار کنی روشنم از کجا شود
دل چو به صدق این سخن می ندهد گواهیم
۴تو شهی و بتان سپه سر چه کشم ز بند شه
من که به ربقه وفا بنده هر سپاهیم
۵حرفی اگر زنم رقم حال درون خون شده
از سر خامه چون چکد سرخ شود سیاهیم
۶لابه کنی که جامی از تاب غمم چگونه ای
تاب غم تو فی المثل تابه و من چو ماهیم
۷