رو چو نهد به ملک دل عشق توشاه سازمش
بر سر عقل صبر و دین میر سپاه سازمش
۱دل که به سینه گشت خون از غم پای بوس تو
تا برسد به کام خویش از مژه راه سازمش
۲طاقت خور نبینمت جا به سواد دیده کن
تا پی سایه بر سرت چتر سیاه سازمش
۳خواهم اگر زنم دمی بی تو به عشرت و طرب
یاد تو بگذرد به دل مایه آه سازمش
۴چون به صف نعال تو از پی سجده سر نهم
کفشم اگر به سر زنی افسر جاه سازمش
۵از چه سیم اگر دهد رخصت آبم آن ذقن
من رگ جان ز تن کشم رشته چاه سازمش
۶بر سر جامی ار زدی تیغ و شمردیش گنه
تیغ دگر بزن که تا عذر گناه سازمش
۷