ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
سنگ جفای تو به سر گوهر تاج شاهیم
۱من که کله نهادمی کج ز غرور سروری
در سر بندگیت شد نخوت کج کلاهیم
۲پیر نیم که پیر را عشق جوان جوان کند
سیل دمادم مژه شست ز مو سیاهیم
۳داد نمی دهی مده بس بود این که گه گهی
جای کند به گوش تو نعره دادخواهیم
۴چون نشوم به دولت بندگی تو مفتخر
من که به منصب سگی بر در تو مباهیم
۵شد تن خسته ام چو مو رنگ شکسته ام چو که
چند ز غم گدازیم چند ز غصه کاهیم
۶جامیم و مرا لقب خاک نشین مصطبه
مفتی شهر گو مخوان صوفی خانقاهیم
۷