دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد
آب ز عکس روی تو چشمه آفتاب شد
۱جست به باغ بی رخت لمعه برق آه من
شاخ درخت شعله زد مرغ چمن کباب شد
۲خواستم از خدا که دل مایل مهر گرددت
در حق تو دعای من شکر که مستجاب شد
۳محتسب سبو شکن دید صفای جامِ می
مشرب میگساریش مانع احتساب شد
۴ره به حریم بزم تو بود برون ز وسع من
سوی توام زمام کش زمزمه رباب شد
۵دیده عقل تیزبین شد ز فروغ عشق تو
هرچه خطا شمرده بود آن همگی صواب شد
۶راند ز رسته درت جامی تنگدل سخن
رشته نظم دلکشش سلک در خوشاب شد
۷