چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد
از دو سلطان احمد این ویرانه کاخ آباد شد
۱دارد این خرم ز آب تیغ باغ داد را
آنچنان کز آب جام آن رونق بغداد شد
۲چون کشید این خوان جود و مکرمت گرد جهان
همت سایل ز رق حرص و آز آزاد شد
۳زیر رمحش یافت دشمن راحت خواب اجل
سایه آن بر وی آری سایه شمشاد شد
۴در تب مهرش عدو گویی گریبان باز کرد
بر تنش باد صبا باد ثمود و عاد شد
۵نیست شد فریاد مظلوم از شمول عدل او
از شمول عدل او فریاد در فریاد شد
۶تشنه جانی کو نه آب از مشرب صدقش کشید
در گلو آب زلالش خنجر پولاد شد
۷لب گشا جامی به تکرار دعایش کین دعا
صاحبان ورد را دیباچه اوراد شد
۸شاد بادش در دو عالم دل به نیل هر مراد
چون ز لطف شاملش دلهای غمگین شاد شد
۹