سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
صبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را
۱زاده خاک این درم بر در دیگرم مران
داغ مفارقت منه بنده خانه زاد را
۲تا به سواد دیده کس جا نکند بغیر تو
گریه به سیل خون دهد مردم این سواد را
۳نامه رسد چو از منت روی رقیب سنگدل
کن به سواد آن سیه تجربه المداد را
۴داد ندادیاَم چو دین بردی و داد خواستم
وه که فروگذاشتی شیوه دین و داد را
۵راه سفر گرفتی و آگه ازان نکردیم
آه که درنیافتم دولت خیر باد را
۶هست مراد هر کسی چیز دگر درین جهان
نیست مراد غیر تو جامی نامراد را
۷