کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
سازم پر از غزل چو خراسان عراق را
۱هر شب به صورت شفق از عکس خون دل
رنگین کنم کتابه این سبز طاق را
۲با بخت من زمانه کند اتفاق و نیست
جز هجر دوست خاصیت این اتفاق را
۳جز برق صبح وصل ز سر منزل امید
زایل نساخت ظلمت شام فراق را
۴جانم به لب رسید چو بختم به کام ریخت
این زهرناک شربت مر المذاق را
۵عمرم چو بر تلافی هجران امان نداد
بستم کمر تلاقی یوم التلاق را
۶جامی نمونه ایست ز ایوان قصر شاه
ایزد که سر به عرش کشید این رواق را
۷