غزلیاتشمارهٔ ۱۰ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریچرخ کبود هرشب و رخشان ستارههادودیست زآتش من و در وی شرارهها۱لاغر تنم ز گریه پر از قطرههای خونباریک رشتهایست در او لعل پارهها۲یکچند در نظاره رویت گذشت و نیستجز آب دیده حاصل من زان نظارهها۳در باغ لطف چون خط و رخسار تو که دیدیک گل که مشک تر دمدش بر کنارهها۴بیچارهایست لایق وصلت که در فراقدست هوس گسست ز دامان چارهها۵مستی به مهد ناز چه دانی که در غمتپهلو به خارهاست شبم پا به خارهها۶کردهست جامی از گهر وصف لعل تودر گوش شاهدان سخن گوشوارهها۷