صبح ازل به خامه زرین آفتاب
بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب
۱کین سبز خشت مدرسه زرنگار نیست
جز بهر هر هنر طلب دانش کتاب
۲بتراش حرفهای جهالت ز دل که هست
خطهای نادرست سیه رویی کتاب
۳باشد لباب عالمیان نوع آدمی
هستند زمره علما لب آن لباب
۴خوابت شود عبادت اگر زانکه چند شب
برخود کنی حرام درین مهد جهد خواب
۵از نور صبح شیب کجا بهره ور شوی
دود چراغ اگر نخوری در شب شباب
۶باشد مجامع علما روضه های قدس
خود را به آن ریاض کش از مرتع دواب
۷نااهل را به علم مخوان زانکه مشکل است
از رشح ابر محو سواد از پر غراب
۸جان را حجاب جهل عذابیست سخت تلخ
از انحراف طبع بود عذبت این عذاب
۹شاید ببینی آنچه ببینند اهل دل
بگشا ز پیش دیده جان خود این حجاب
۱۰درکسب علم کوش که کلب از معلمی
آید برون ز منقصت سایر کلاب
۱۱بهتر ز کنج مدرسه نبود تو را پناه
زین دهر پر حوادث و چرخ پر انقلاب
۱۲مست شراب کبر شدی از خیال علم
تا در تو عاقبت چه خمار آرد این شراب
۱۳گم کرده ای به مسئله ای چند خویش را
درکش به جیب فکر سر و خویش را بیاب
۱۴خواهی که توسن فلک آری به زیر ران
عیسی صفت برآر خر خود ازین خلاب
۱۵خردی به فضل جای بزرگان مکن طلب
بس طفل تیزدو که به روی افتد از شتاب
۱۶منطق کند به فکر صواب از خطا جدا
دارد نتیجه منطق تو فکر ناصواب
۱۷اشکال علم هیئت باطن نکرده حل
ز اشکال هندسیت چه گیرد کسی حساب
۱۸دل را به آب زهد و ورع ده طهارتی
کین باشد از کتاب هدایت نخست باب
۱۹از آخور حضیض طمع بازکش عنان
تا شهسوار اوج فلک بوسدت رکاب
۲۰از مرجع و مآب خودی مانده بی خبر
زان می کنی ز بی خبران مرجع و مآب
۲۱سازی رفیع از در دونان جناب خویش
ای خاک بر سر تو ازین رفعت جناب
۲۲پیش آر غیرتی که ز خوان نوالشان
«ان ذب آب » نیست مگر سیرت ذباب
۲۳صیت کمال تو ز ریاضت شود بلند
از کاسه تهی بود آوازه رباب
۲۴از طوق حکم کلک تو گردن نمی کشد
هر چند تیغ ملک بود مالک رقاب
۲۵معمور باطنی که پی کسب و کار علم
این کارخانه ساخت درین عالم خراب
۲۶از جلوه های شاهد اقبال سرمدی
بادش همیشه وقت خوش و عیش مستطاب
۲۷هستم امیدوار از احسان کردگار
کش عاجلا ثنا بود و آجلا ثواب
۲۸