رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است
قندیل گورخانه شاهان عالم است
۱کردند روشنان فلک را کبود پوش
یعنی که این سراچه ارباب ماتم است
۲سخت است بار فرقت آزادگان دهر
آری به هرزه نیست که پشت فلک خم است
۳ایمن مزی ز زخم که این پر ستاره چرخ
پیرامن تو حلقه زده مار ارقم است
۴گیرد قرار در رحم خاک عاقبت
هر نطفه ای که آمده از صلب آدم است
۵کاخ فلک پر است ز ذکر گذشتگان
لیکن کسی که گوش کند این صدا کم است
۶بگشای گوش هوش که این طشت را طنین
آوازه سکندر و افسانه جم است
۷محکم اساس قصر معیشت چه سود چون
بنیاد کاخ عمر گرامی نه محکم است
۸زین یک دو روزه دولت از آغاز عمر خویش
خرم مشو که عاقبت کار مبهم است
۹بس تازه وتر است ریاض امل ولی
بادش همه سموم و زلالش همه سم است
۱۰در حیز زمانه ز شادی نشان مجوی
چیزی که وافر است درین تنگنا غم است
۱۱خون دل است بهره ما چون شفق مدام
زین جام لاجورد که دورش دمادم است
۱۲بر تشنگان وادی کعبه ست نوحه گر
گردونچه ها که زمزمه زن گرد زمزم است
۱۳دست کرم گشا که ز کنج فرامشی
دست گشاده پرده کش نام حاتم است
۱۴هر کس بلندتر، فکند آخرش بتر
گردون که پایه پایه نمودار سلم است
۱۵بس کس که بود خاتم سلطانیش به دست
مانده به زیر سنگ در اکنون چو خاتم است
۱۶بگریز از کشاکش این زال کوز پشت
زیرا که این کمان نه به بازوی رستم است
۱۷دانا که دید دادن جان را خلاص خویش
دایم دلش ز آمدن مرگ خرم است
۱۸نادان که از حقیقت آن آگهی نیافت
پیوسته سینه پر الم و دیده پر نم است
۱۹از ماندگان به زیر فلک خوی باز کن
بهجت سرای انس برون زین مخیم است
۲۰تدبیر کار خویش کی آید ز آدمی
بیچاره مبتلای قضاهای مبرم است
۲۱فردای او موافق دی خواهد اوفتاد
عنوان ماتاخر او ما تقدم است
۲۲خواهی صفای سینه فروشوی لوح دل
زان نقشها که بر رخ دینار و درهم است
۲۳میدان ملک و مال عجب تنگ عرصه است
جستن برون ز تنگی او کار ادهم است
۲۴خواجه به صدر مجلس و مفلس فرود او
این وضع بازگونه به عالم مسلم است
۲۵باشد به فرقشان رقم حرف خا و میم
یعنی که آن مؤخر آمد و این مقدم است
۲۶جامی شعار شعر تو فرخنده خلعتیست
کز ساحری مطرز از اعجاز معلم است
۲۷دوشیزه ایست فکر تو کز نفخ روح قدس
مریم صفت به زادن عیسی مکرم است
۲۸آن زاده را چو پرده دلها شود قماط
نقش قماط «ذلک عیسی ابن مریم » است
۲۹از شعر روبه فقر کن اکنون که تیغ فقر
بر زخم خورده طمع و حرص مرهم است
۳۰غره مشو به علم که نپذیرد انفکاک
حرفی که در جبلتت از جهل مدغم است
۳۱گردون ندوخت خلعت علمی به قد کس
کان را طراز ذیل نه «والله اعلم » است
۳۲