آن را که بر سر افسر اقبال سرمد است
سر در ره محمد و آل محمد است
۱فرزند کاف و نون اند افراد کاینات
احمد میان ایشان فرزند امجد است
۲مدی که هست بر سر آدم علامتی
زان میم و دال دان که قدمگاه احمد است
۳آن مد ز چتر دولت سرمد نشانه ای ست
آدم سرآمد همه عالم ازان مد است
۴هر کس نه مرتدی به ردای ولای اوست
در راه دین مرید مخوانش که مرتد است
۵سر در گلیم فاقه و تن بر حصیر فقر
شاه هزار صاحب دیهیم و مسند است
۶خاک رهش جلاده چشم خرد بود
آن را به نقد جان به خرد هر که به خرد است
۷سروی ست قد او چمن آرای فاستقم
طوبی به باغ سدره هوادار آن قد است
۸بس تلخکام کفر که بر خوان دعوتش
شیرین دهان ز چاشنی شهد اشهد است
۹بس سالخورد دهر کز آغاز بعثتش
رفته چو کودکان به سر لوح ابجد است
۱۰بد را شفیع و پایه نیکان ازو رفیع
محتاج لطف اوست اگر نیک اگر بد است
۱۱حال سپاه اهل ضلالت بد است ازو
تا بر سپاه اهل هدایت سپهبد است
۱۲مشکات انور است دل او خوش آن حدیث
کز راوی صحیح بدو گشته مسند است
۱۳یابد ز جامه خانه او خلعت قبول
هر تن که از لباس رعونت مجرد است
۱۴جاه و جلال بین که براقش گه عروج
از نعل خویش تاج نه فرق فرقد است
۱۵با او چه دستبرد عدو را که جاودان
بازوی مکنتش به یدالله مؤید است
۱۶پیوسته از تشدد او مدعی دین
خم گشته زیر اره چو دال مشدد است
۱۷جانش مقیم مقعد صدق است ازان چه باک
کش تنگنای حجره صدیقه مرقد است
۱۸انکار و شک ز خاطر ارباب شرک برد
حکم نبوتش که به قرآن مؤکد است
۱۹از فیض روح اوست به تجدید مستفیض
هر قابلی که طالب فیض مجدد است
۲۰ورد جمال از عرق عارضش دمید
زان ورد خد شاهد گیتی مورد است
۲۱آنجا که جاودانه بود جای باش او
عقل و خیال را چه مجال شد آمد است
۲۲دندان سین سنت و شین شریعتش
دندانه کلید بهشت مخلد است
۲۳شد طی بساط کفر و غوایت زمانه را
زان دم کزو مهاد هدایت ممهد است
۲۴خضرای دمنه حرم شرع و دین او
افعی نفس کوردلان را زبرجد است
۲۵یا خاتم النبیین یا سیدالرسل
نعت تو فتحنامه ملک مؤبد است
۲۶جامی که هست خاطر او بحر و نعت تو
زان بحر بر لب آمده در منضد است
۲۷عمری ست رو به کعبه فقر است و نیستی
راهش نما که گم شده در هستی خود است
۲۸بگشای قفل بند طبیعت ز باطنش
چون ظاهرش به قید شریعت مقید است
۲۹