زان پیش کز مداد دهم خامه را مدد
جویم مدد ز فضل تو ای مفضل احد
۱باشد که طی شود ورق علم و فضل من
حمد تو را به فضل تو گویم نه فضل خود
۲نشکفت جز شکوفه حمد و ثنای تو
در باغ کن نهال قلم چون کشید قد
۳هستی برای ثبت ثنایت صحیفه ای ست
کآغاز آن ازل بود انجام آن ابد
۴در جنب آن صحیفه چه باشد اگر بفرض
صد نامه در ثنای تو انشا کند خرد
۵بالذات واحدی تو و اعداد کون را
نبود جز اختلاف ظهور تو مستند
۶رخسار وحدت تو جمال دگر گرفت
در دیده شهود ز خال و خط عدد
۷از کثرت زبد نشود بحر مختفی
بحر حقیقیی تو و عالم همه زبد
۸بر آفتاب سایه نیفتاد اگر چه شد
ممدود بر سر الفش سایبان مد
۹عنوان نامه کرم و فضل نام توست
خوش آن که شد به نامه و نام تو نامزد
۱۰صد کم یکی ست نام تو لیکن چنانکه هست
احصای آن عدد نتواند یکی ز صد
۱۱هر کس نگشت محصی صد کم یکت چه سود
کز هشت و نه رسید به هشتاد یا نود
۱۲نتوان صفات تو ز طلسم جهان شناخت
احکام آن نجوم نگنجد درین رصد
۱۳از هیچ حادثی نتواند کسی حدیث
کش تا به صنع تو نه مسلسل بود سند
۱۴تولید کائنات کنی از دو حرف کن
نسبت به تو ز جهل بود تهمت ولد
۱۵کس چون شناسدت که نبینم درین شناخت
ادراک عقل معتبر و کشف معتمد
۱۶هرگونه اعتقاد کنندت نیی چنان
ما را درین قضیه جز این نیست معتقد
۱۷قرب تو را سبب نبود جز فنا و فقر
طوبی لمن تهیاء للقرب واستعد
۱۸عمری کلیم خلعت فقر از در تو جست
تا سربلند شد به کلاهی ازان نمد
۱۹در دل فروغ مهر تو کالنور فی البصر
در جان هوای عشق تو کالروح فی الجسد
۲۰نورت فروخت مشعل انجم بلا دخان
صنعت فراخت خیمه گردون بلا عمد
۲۱در ربقه قضای تو باشد ذلیل دیو
در دام اقتدار تو باشد اسیر دد
۲۲انوار عزت تو منزه ز کیف و کم
الوان نعمت تو مبرا ز حصر و حد
۲۳باشد به عقل و وهم قیاس مواهبت
امساک باد در قفس و آب در سبد
۲۴کار تو جمله نیکی صرف است و خیر محض
در کارگاه ماست دو رنگی نیک و بد
۲۵ردی که می رسد ز تو ما را ز دست ماست
نبود به بارگاه قبول تو دست رد
۲۶لبیک گفت لطف تو و هر جا برهمنی
بر جای یاصنم به خطا گفت یا صمد
۲۷بس طفل ساده دل که نگشت ست هرگزش
تعلیم گوی تخته ابجد نه اب نه جد
۲۸ز ارشاد تو رشید شد آن سان کزو رسید
دانشوران گمشده ره را ره رشد
۲۹نشو و نما ز شبنم فضل تو یافته ست
گلزار حسن غنچه دهانان لاله خد
۳۰بی زاد رحمتت نرسد کس به هیچ جای
گر صد ذخیره بهر معادش بود معد
۳۱جاهل بود نفور ز نور حضور تو
آری ز آفتاب رمد صاحب رمد
۳۲رقاص جوش عشق تو جز بیخودان نیند
هر خودپسند کی سزد آن دیگ را نخود
۳۳بس دل که چشمه حکم از وی کنی روان
گر فی المثل حجاره بود بل کزان اشد
۳۴باشد ز میخ و نعل نشان انجم و هلال
خورده فلک ز توسن قهرت مگر لگد
۳۵هر کس کمر به عشق و ولای تو بسته است
کی باشد از کمند بلای تو در کمد
۳۶با عشق تو چه چاره کند عقل حیله جوی
روباه را چه طاقت سرپنجه اسد
۳۷جان در کفم به نقد لقایم بگیر دست
سودای عاشقان تو باشد یدا بید
۳۸مستغرق شهود تو کرده ست نقد وقت
مستخلص از فسانه امس و امید غد
۳۹دارد به کعبه طلبت روی اهتمام
هم عابر بوادی و هم عاکف بلد
۴۰هر بولهب شرر که چو حمالة الحطب
در راه دوستانت نهد خاری از حسد
۴۱تا برکشد زمانه به دار سیاستش
گردد به گردنش رگ جان حبلی از مسد
۴۲بر هر که موش حرص ز خارف گماشتی
زد حفره سوی موقد نیرانش از لحد
۴۳هر کس که در رضای تو کد عمل کشید
شد کدخدای خانه رضوان به قدر کد
۴۴تعداد لطف های تو باخود چه سان کنم
برگ درخت و ریگ بیابان که کرد عد
۴۵جامی که شر طبع مصر بر معاصیش
بست از فساد پیش صلاح و سداد سد
۴۶بس عقد توبه اش که پذیرفت انحلال
از نفس سحر پیشه نفاثه فی العقد
۴۷هرگز یکی ز صد نتواند سپاس تو
صد بار اگر چه بیش درآید بدین صدد
۴۸عجز وی از سپاس به جای سپاس دار
یا غایة الامانی یا منتهی الابد
۴۹