منم که تاج سر چرخ خاک پای من است
چو ذره رقص کنان مهر در هوای من است
۱قطار روز و شب افتاده سایه و نوری
ز اوج کنگره کاخ کبریای من است
۲به آفتاب کجا سر درآورم که چو او
هزار خشت زر افتاده در فضای من است
۳ز ماه کاسه به کف هر شب از شهاب عصا
فلک طواف کنان گرد در گدای من است
۴نه شب به ماه بود حاجت و نه روز به مهر
چنین که روی زمین روشن از ضیای من است
۵ز یمن بزم شه و ساقیان حور نژاد
حریم روضه رضوان حرمسرای من است
۶کند نزول ز من هر زمان به جای دگر
چه لطف ها که ز هر منزلش به جای من است
۷