ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب
۱در کوه جام لاله پر از شبنم سحر
در دشت فرش سبزه تر از رشحه سحاب
۲وقت است اگر پیاده به صحرا برون رویم
دست از عنان ندیده عنا، پای از رکاب
۳همره بریم رغم سفیهان شهر را
ز اسباب عیش هر چه شمارد خرد صواب
۴با چند یار پاک ضمیر لطیف طبع
صافی دل لطیفه شناس دقیقه یاب
۵آمیزگارتر به هم از شیر با شکر
پیوند جویتر به هم از نقل با شراب
۶نی تلخ رانده بر لب شیرینشان مزاح
نی چین فکنده در خم ابرویشان عتاب
۷ور دلبری لطیف نماید ز غیب روی
چون ماه بی نقاب و چو خورشید بی حجاب
۸گاهی به آن غمزه خونریز در جدل
گاهی به این لعل شکربار در خطاب
۹آن خود عطیه ایست که در فصلها سخن
نتوان ادای شکر وصولش به هیچ باب
۱۰جامی دهان ببند که سرد آید این نفس
اکنون که صبح شیب دمید از شب شباب
۱۱اینها همه سراب و تو بسیار تشنه ای
بگذر که تشنگی تو ننشاند این سراب
۱۲خود را فکن به قعر محیطی که موج آن
بحر دو کون را ننهد قدر یک حباب
۱۳