بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب
۱ازان شراب که چون دیده را کند روشن
وجود کون نماید چنانکه هست سراب
۲ازان شراب که از جوش اگر فرود آید
قباب چرخ شود مضمحل در او چو حباب
۳ازان شراب که هر جا بود ز نشوه آن
هزار عاشق عارف هزار مست خراب
۴شدیم پیر و نداریم حسرتی بجز این
که بی تمتع ازین می گذشت عهد شباب
۵بریز بر سرما جرعه ای که آخر دور
بیاض شیبت خود را به آن کنیم خضاب
۶شراب خوردن و مست خراب جان دادن
سعادت ابد اینست جامیا دریاب
۷