غزلیات

شمارهٔ ۴۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی است

که گل در او رخ ساقی و لاله جام می است

۱

جهانیان همه در جست و جوی می بینم

ندانم این تک و پوی از کی است و تا به کی است

۲

اگرچه پشت به پشتند رهروان کس نیست

که طاق ابروی جانان نه قبله گاه وی است

۳

رسید قاصد جان تیر او پیاپی باد

نزول او که عجب قاصدی خجسته پی است

۴

در آفتاب به روزم ستاره بنماید

ز تاب باده بناگوش او که کرده خوی است

۵

به ذکر حاتم و جودش چه سود بسط سخن

چو از بسیط زمین آن بساط گشته طی است

۶

صریر خامه جامی به گوش ذوق شنو

که بزمگاه سخن را به از نوای نی است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: استقافیه: ـی۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«است» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. بینماست
  3. نیستاست
  4. باداست
  5. بنمایداست
  6. سخناست
  7. شنواست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.